دکتر علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
در پیشنهادی جدید، دکتر محسن رنانی استاد اقتصاد دانشگاه، طرح "سکوت ملی-امید ملی" را ارایه نموده است. استدلال او برای این پیشنهاد، اهمیت امید اجتماعی و ضرورت جلوگیری از تخریب آن بواسطه بیماری هايي است که به زعم رنانی در قلم و نوشتارهای منتشر شده در فضای مجازی مستتر است. بر این اساس او از نویسندگان و تلاشگران عرصههای روشنفکری ، مدنی و سیاسی هم دعوت مي كند تا شیوه خود را اصلاح کنند و حتی برای مدتی دست به سکوت بزنند. در این میان ذکر چند نکته برای تامل بیشتر در این پیشنهاد می تواند مفید باشد :
الف- آیا ننوشتن و سکوت در فضای مجازی را می توان به مثابه عمل اجتماعی و سیاسی و منشی اصلاح طلبانه در نظر گرفت؟ در پاسخ باید به این واقعیت اشاره نمود که فعالیت در فضای مجازی به گردونه در حال حرکت عظیمی شباهت یافته است که به پیشنهاد هیچ کس از حرکت باز نخواهد ماند، مگر آنکه دولتها به زور این فضا را محدود کنند. در چنین شرایطی پیشنهاد سکوت فقط از ناحیه صاحبان قلم های دلسوز و آنهایی که دغدغه الیتام دردهای اجتماعی را در نوشته های خود دنبال می کنند جدی گرفته خواهد شد. نتیجه اینکار نه کاهش ناامیدی اجتماعی بلکه افزایش غلظت و چگالی نوشته های زرد و بازارگرمی شایعات خواهد بود.
ب- خمیر مایه اصلی و دلسوزانه پیشنهاد دکتر رنانی را که قدرت عملی شدن محدود می تواند پیدا بکند می توان در عبارت هاي دیگری چون " طرح صحت سنجی فضای مجازی" ارایه نمود. به این معنا که کانال های مجازی داراي نماد اعتماد و اعتبار مجازی شوند و با درجه بندی هایی از همدیگر متمایز شوند و در قبال مطالب انتشاري نامعتبر و زرد، طبق گزارش كاربران و طبق تصميم نهادهای سیاستگذار در فضای مجازی مسئول شناخته شوند و يا تنزل درجه پيدا كنند. اما با توجه به اينكه بيشتركانال هاي مجازي در پيام رسان هاي خارجي فيلتر شده فعاليت دارند به احتمال امكان عملي شدن صحت سنجي به اين زودي ها فراهم نخواهد شد.
ج- صحت سنجی فضای مجازی کار آسانی نیست و در عمل ممکن است مسایل مختلفی را به وجود آورد. اما اینکار در عصری که همه ما در زیر بمباران گسترده مطالب راست و دروغ این فضا قرار داریم بسیار ضرورت دارد. ما در حال دست و پنجه نرم کردن با پدیده جدیدی هستیم که مرزهای واقعیت و دروغ را در هم ریخته و به شکل گیری آن چیزی انجامیده که در جامعه شناسی پست مدرن آنرا فراواقعیت نام می نهند. در حقیقت هیچ مرجعی برای تشخیص مطالب علمی از غیر علمی ، یا مستند و غیر مستند وجود ندارد. رنانی نیز با اذعان به تعطیلی فعالیت در فضای مجازی و عدم تعطیلی کارهای علمی خود به نوعی به دشواری این مرزبندی در گفتمان عمومی حاصل از مطالب فضای مجازی تاکید می کند. شایعات، دروغ ها و مطالب زرد و عاطفی به ندرت در فضای گفتمان علمی راه پیدا می کند در صورتیکه فضای مجازی با اینچنین مطالبی رونقی کاذب پیدا می کند.
د- آنچه در پیشنهاد دکتر رنانی به آن اشاره ای نشده است تفکیک بین تشکیک و ناامیدی اجتماعی است. تشکیک لازمه و محرک شناخت و راهنمای رسیدن به حقیقت است. تشکیک در برساختها و روایت های غالب از رویدادها و پدیده های تاریخی ایران که در گفتمان رسمی حکومتی مطرح شده است چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب خمیرمایه نظریه های جدید در علوم اجتماعی به ویژه تاریخ اجتماعی ایران بوده است.اما تشکیک عمومی و تسری این دست شک ها و تردیدها به میان مردم و تبدیل آن به گفتمان عمومی، پدیده جدیدی است که در دهه 90 و پس از استیلای شبکه های اجتماعی به ویژه تلگرام در زندگی روزمره مردم رسوخ کرده است.بر این اساس می توان گفت که«عصر بازاندیشی ایرانیان» آغاز شده است. در این معنا دیگر تفکر سنتی غالب، اندیشه روزمره جمعیت قابل توجهی از مردم ایران را هدایت نمی کند.آنها تحلیل های اجتماعی خود را پیوسته در پرتو اطلاعات جدیدي که به مدد اینترنت و پیام رسانهای مختلف تجدید می شود مورد بازبینی قرار می دهند.
این شرایط جدید موجب شده است شک و پرسشگری درباره روایت های متداول از تحلیل پدیدههای اجتماعی و تاریخی از گفتمان علمی و دانشگاهی به گفتمان عمومی منتقل شود. سنجش میزان تطابق این برساختها با واقعیتهای تاریخی به علت در هم آمیختگی مرز بین واقعیت و دروغ ، مستند و غیر مستند کار آسانی نیست؛ امابا این همه فضای مجازی در تهییج افکار عمومی و تحریک شک اجتماعی نقش کلیدی داشته و موجب شده است جامعه ایران به عصر بازاندیشی عمومی وارد شود.
اما این بازاندیشی ممکن است با پدیده ناامیدی اجتماعی همپوشانی هایی داشته باشد که ما را به این خطای تحلیلی بکشاند که راه گریز از آنرا دوری از فضای مجازی بدانیم. در صورتیکه این بازاندیشی عمومی در صورت هدایت دلسوزانه موتور محرکی برای فشار اجتماعی در راستای اصلاحات مورد نیاز کشور است. هرچند در صورت عدم هدایت آثار زیانباری چون گسترش تدریجی ستیزها و تضادهای اجتماعی را برای کشور به همراه خواهد داشت.
ه- نكته آخر درباره طرح پيشنهادي دكتر رناني اين است كه او درباره منابع نااميدي اجتماعي فقط به نقش عوامل ذهني تاكيد دارد. پرسش اين است كه اگر همه عوامل ذهني تشديد نااميدي اجتماعي را كه بخشي از آنها به تحليل هاي منتشر شده در فضاي مجازي مربوط مي شود حذف كنيم آيا نااميدي از جامعه رخت خواهد بست. به يقيين پاسخ منفي است؛ چراكه واقعيتهاي ملموس جامعه از جمله كوچك شدن سفره هاي خانواده ها، بيكاري، گراني، ركود اقتصادي،و... واقعيتهاي عيني هستند. واقعيتهايي كه با طرح هايي چون سكوت ملي- اميد ملي نمي توان آنها را انكار و خود را الكي دلخوش نمود. بهتر است بيشتر از عوامل ذهني تشديد نااميدي به عوامل عيني نااميدي اجتماعي توجه كنيم و براي آنها راهكار ارايه نماييم.
برچسب:
نویسنده: بنیامین رادمنش