خرید بک لینک

روزنامه اعتماد

یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵، شماره ۶۳۶۷

صفحه اول/ دیپلماسی

از جنگ روایت ها تا فروپاشی کارکرد تفاهمنامه

دکتر علی میرزامحمدی

آنچه امروز در تنش میان ایران و امریکا در پساتفاهمنامه اسلام آباد جریان دارد، دیگر صرفا در قالب یک منازعه تبلیغاتی یا رقابت روایی قابل توضیح نیست. با این همه، برای فهم وضعیت کنونی باید از همان نقطه ای آغاز کرد که بحران نخست در آن صورت بندی شد: جنگ روایت ها. در چنین وضعی، هر یک از طرفین می کوشد خود را پایبند به تفاهمنامه و طرف مقابل را «آغازگر عهدشکنی» معرفی کند. از این منظر، آنچه در هرمز جریان دارد، در گام نخست نبردی تفسیری بر سر این پرسش است که کدام بازیگر نخست از چارچوب توافق عبور کرده است. در یک سو، ایران با استناد به مفاد تفاهمنامه، اقدامات امریکا را نقض مستقیم چارچوب توافق می داند و بر این باور است که ترتیبات امنیتی مربوط به عبور و مرور در تنگه هرمز در دل همان سازوکار تعریف شده بود. در این قرائت، هنگامی که تهدید نظامی جای زبان تعهد را می گیرد، مذاکره نیز از مسیر طبیعی خود خارج و به ابزاری برای تحمیل فشار بدل می شود. در سوی دیگر، امریکا و برخی هم پیمانان غربی می کوشند تهران را مسوول برهم خوردن ثبات معرفی کنند. در این روایت، حضور نظامی امریکا و متحدانش نه خروج از توافق، بلکه اقدامی برای حفظ امنیت کشتیرانی و بازگرداندن ایران به مسیر تفاهم توصیف می شود. بدین ترتیب، همان کنشی که از منظر تهران مصداق فشار و نقض تعهد است، از منظر واشنگتن در قالب «تضمین امنیت» بازخوانی می شود. در نتیجه، تفاهمنامه از یک متن تنظیم کننده روابط، به موضوع منازعه تفسیری بدل می شود. در کنار این دو روایت، بازیگران دیگری نیز حضور دارند که در متن اصلی توافق نیستند، اما در تشدید بحران نقش آفرینی می کنند، به ویژه اسراییل می کوشد با برجسته سازی تهدیدهای امنیتی، فضای بین المللی را به سمت پذیرش کنش های سختگیرانه تر علیه ایران سوق دهد. از این رو، بحران هرمز فقط نزاعی دوجانبه نیست، بلکه میدان برخورد چند روایت و چند سطح از بازیگری سیاسی و امنیتی است.

اما مساله اساسی اینجاست که بحران در همین سطح باقی نمانده است. تحولات اخیر نشان می دهد که منازعه از سطح جنگ روایت ها فراتر رفته و به مرحله ای رسیده که در آن شکاف میان «متن توافق» و «واقعیت میدان» به مساله اصلی تبدیل شده است. مقام های دو طرف همچنان به توافق استناد می کنند، اما همین توافق در عمل دیگر توان بازدارندگی و تنظیم کنندگی پیشین را ندارد. به بیان دیگر، توافق در زبان سیاست زنده است، اما در میدان، اثر خود را تا حد زیادی از دست داده است. از همین رو، مفهوم «فروپاشی کارکرد تفاهمنامه» از مفهوم «پایان رسمی تفاهمنامه» دقیق تر است. ممکن است تفاهمنامه هنوز به صورت رسمی پابرجا باشد، اما وقتی دیگر نمی تواند از تشدید حملات، گسترش تهدیدها و عبور اختلاف به سطح اقدام متقابل جلوگیری کند، از حیث عملی دچار بی اثری شده است. تفاهمنامه شاید بر صفحه کاغذ باقی مانده باشد، اما در میدان دیگر نقش تعیین کننده ای ایفا نمی کند. تنگه هرمز در این میان جایگاهی فراتر از یک گذرگاه انرژی یافته است. این تنگه اکنون محل تلاقی سه منطق همزمان است: حاکمیت ملی، آزادی ناوبری و بازدارندگی نظامی. ایران بر نقش و حق خود در ترتیبات امنیتی این آبراه تاکید می کند؛ امریکا و هم پیمانانش بر امنیت کشتیرانی و باز بودن مسیر عبور کشتی ها تکیه دارند و دیگر بازیگران نیز بر قواعد حقوق دریاها و ضرورت پرهیز از محدودیت های یک جانبه تاکید می ورزند. از این رو، هرمز فقط محل منازعه دو دولت نیست، بلکه گره گاه چند قرائت متفاوت از نظم حقوقی و امنیتی در دریاهاست. پیچیدگی بحران از همین جا ناشی می شود که نه منطق حقوقی کنار رفته، نه منطق سیاسی خاموش شده و نه منطق نظامی پنهان مانده است. هر سه همزمان فعالند و همین همزمانی، وضعیت را به شدت بی ثبات کرده است. طرفین در سطح بیانیه ها از حقوق و تعهدات سخن می گویند، اما در میدان، زبان اصلی را قدرت سخت تعیین می کند. در چنین وضعی، توافق دیگر فقط ابزار مهار بحران نیست، بلکه خود به بخشی از میدان نزاع تبدیل شده است. از منظر حقوقی نیز این وضعیت دلالتی روشن دارد: گاه مرگ حقوق پیش از مرگ رسمی سند رخ می دهد. یعنی سند هنوز وجود دارد و به آن استناد می شود، اما سازوکارهای اجرایی و اعتماد حداقلی لازم برای اثرگذاری آن از بین رفته است. در این حالت، توافق از ابزار تنظیم اختلاف به مرجع نزاع تفسیری تبدیل می شود و هر طرف همان سند را برای توجیه اقدام خود به کار می گیرد. از همین رو، دیگر نمی توان مساله را صرفا با این پرسش توضیح داد که «آغازگر عهدشکنی چه کسی بود». این پرسش، هر چند از حیث سیاسی مهم است، برای فهم عمق بحران کافی نیست. پرسش اصلی این است که چگونه سازوکاری که قرار بود ضامن حداقلی ثبات در یکی از حساس ترین گذرگاه های جهان باشد، به وضعیتی رسیده که طرفین همزمان هم به آن استناد می کنند و هم با رفتار خود آن را بی اثر می سازند. در نتیجه، وضعیت موجود را باید با یک دوگانگی خطرناک توصیف کرد: بقای صوری توافق در سطح زبان و زوال عملی آن در سطح میدان. این دوگانگی همان چیزی است که هرمز را از یک کانون تنش عادی به نماد بی ثباتی ساختاری در روابط ایران و امریکا تبدیل کرده است. بحران کنونی مرحله ای است که در آن منازعه از «اختلاف در تفسیر توافق» به «استفاده از تفسیر توافق برای توجیه زور» رسیده است. تنگه هرمز امروز آینه همین وضعیت است: جایی که توافق هنوز در گفتار حضور دارد، اما واقعیت سیاسی و نظامی، آن را از درون تهی کرده است.

  RSS 

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: بنیامین رادمنش تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 19:05

صفحه بندی