
سرمقاله روزنامه آرمان امروز - 27 خرداد 1405
علی میرزامحمدی
ایران پس از پایان جنگ هشتساله با عراق وارد مرحلهای از حیات تاریخی خود شد که بعدها با عنوان «دوره سازندگی» شناخته شد. در رأس آن دوره مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی قرار داشت؛ دورهای که هدف اصلی آن بازسازی کشوری بود که سالها درگیر جنگ و فرسایش اقتصادی شده بود.
گفتمان غالب آن زمان بر توسعه زیرساختها، نوسازی اقتصادی، گسترش شبکههای عمرانی و بازگرداندن ثبات به زندگی اجتماعی استوار بود. در واقع، روحیه بسیج عمومی که در دوران جنگ شکل گرفته بود، در آن دوره به عرصه عمران و توسعه منتقل شد و کشور وارد مرحلهای از بازسازی فیزیکی و اقتصادی شد.
اکنون چند دهه بعد، ایران پس از جنگ ۱۲ روزه و جنگ موسوم به رمضان در شرایطی متفاوت اما تا حدی مشابه از نظر تاریخی قرار دارد. تجربه تنشها و درگیریهای اخیر در منطقه و فشارهای اقتصادی و امنیتی باعث شده است که بار دیگر بحث ورود به مرحلهای تازه از بازسازی و بازتعریف مسیر توسعه مطرح شود؛ مرحلهای که میتوان از آن با عنوان «دوره سازندگی دوم» یاد کرد.
با این حال، سازندگی در این مرحله دیگر صرفاً به معنای ساخت سد، جاده یا کارخانه نخواهد بود. شرایط جهان و ساختار اقتصاد و جامعه نیز تغییر کرده است. در نتیجه، سازندگی امروز بیش از گذشته به بازسازی سرمایه اجتماعی، تقویت بنیانهای اقتصادی پایدار، توسعه فناوری و اصلاح برخی شیوههای حکمرانی وابسته خواهد بود.
دوره سازندگی دوم در ایران در خلأ تاریخی شکل نمیگیرد، بلکه در بستری از تحولات جهانی رخ میدهد.
برخی تحلیلگران آیندهپژوه بر این باورند که جهان پس از دورههای اخیر تنش و درگیری وارد مرحلهای از تغییرات ساختاری خواهد شد. از جمله جیانگ شوجین، تحلیلگر چینی–کانادایی، معتقد است در سطح جهانی سه روند عمده شکل خواهد گرفت که میتواند مسیر اقتصاد و سیاست جهانی را در دهههای آینده تحت تأثیر قرار دهد:
نخستین روند، حرکت نسبی از الگوی صنعتی سنگین به سوی اقتصادهای پایدارتر است؛ اقتصادی که در آن کشاورزی پیشرفته، فناوریهای زیستمحیطی و انرژیهای تجدیدپذیر نقش پررنگتری پیدا میکنند. فشارهای زیستمحیطی و تحولات فناوری باعث شده بسیاری از کشورها به سمت الگوهای جدید تولید و مصرف حرکت کنند.
دومین روند، کند شدن فرآیند جهانیشدن و افزایش توجه کشورها به توانمندیهای داخلی است. بحرانهای زنجیره تأمین و رقابتهای اقتصادی نشان داده است که وابستگی شدید به شبکههای اقتصادی بینالمللی میتواند آسیبپذیری کشورها را افزایش دهد. از این رو بسیاری از دولتها به سمت تقویت ظرفیتهای تولید داخلی و امنیت غذایی حرکت خواهند کرد.
سومین روند، تغییر در ماهیت قدرت و امنیت ملی است. فناوریهایی مانند سامانههای بدون سرنشین و ابزارهای سایبری باعث شدهاند که مفهوم قدرت نظامی بیش از گذشته به دانش و فناوری وابسته شود و کشورها به سمت توسعه توانمندیهای فناورانه بومی حرکت کنند.
این سه روند اگرچه در سطح جهانی شکل میگیرند، اما تقریباً همه کشورها به نوعی با آنها روبهرو خواهند شد و ناگزیر خواهند بود سیاستهای اقتصادی و توسعهای خود را با این تغییرات هماهنگ کنند. به همین دلیل، دوره جدید سازندگی در ایران نیز در چارچوب همین تحولات می تواند معنا پیدا میکند.
اگر دوره نخست سازندگی در دهه هفتاد خورشیدی بیشتر بر بازسازی فیزیکی و اقتصادی تمرکز داشت، سازندگی دوم باید بر ترکیبی از توسعه فناوری، تقویت اقتصاد دانشبنیان، افزایش تابآوری اقتصادی و بازسازی سرمایه اجتماعی استوار شود. در چنین شرایطی، نقش نسل جدید نخبگان علمی، کارآفرینان فناور و مدیران نوگرا میتواند در کنار سیاستگذاران سنتی اهمیت بیشتری پیدا کند.
پرسش مهم دیگر آن است که سردمدار چنین دورهای چه ویژگیهایی باید داشته باشد. تجربه تاریخی نشان میدهد که دورههای بازسازی معمولاً به چهرههایی نیاز دارند که هم توانایی مدیریت اجرایی داشته باشند و هم بتوانند میان واقعگرایی اقتصادی و امید اجتماعی تعادل برقرار کنند.
در نهایت، تفاوت اصلی میان دو دوره سازندگی در این خواهد بود که سازندگی نخست بر بازسازی کشوری پس از جنگی کلاسیک استوار بود، در حالی که سازندگی دوم در جهانی شکل میگیرد که با سرعتی در حال تغییر است؛ جهانی که در آن فناوری، انرژی و دانش به منابع قدرت تبدیل شدهاند. از این رو، موفقیت هر پروژه سازندگی در چنین فضایی بیش از گذشته به دانایی، نوآوری، اعتماد اجتماعی و آیندهنگری وابسته خواهد بود.
با شکل گیری دوره «سازندگی دوم» در ایران ، بازار کار احتمالاً تحت تأثیر چند روند مهم قرار خواهد گرفت:
نخست، افزایش اشتغال در پروژههای زیرساختی و عمرانی. در دورههای بازسازی، دولتها معمولاً برای تحریک اقتصاد به سمت پروژههای بزرگ عمرانی، حملونقل، انرژی و مسکن حرکت میکنند. این پروژهها در کوتاهمدت میتوانند اشتغال قابل توجهی در بخشهای مهندسی، ساختوساز، خدمات فنی و صنایع وابسته ایجاد کنند.
دوم، رشد اشتغال در اقتصاد دانشبنیان و فناوری. الگوی توسعه امروز دیگر صرفاً صنعتی نیست و سهم شرکتهای فناوری، هوش مصنوعی، فناوری اطلاعات و صنایع خلاق در اشتغال رو به افزایش است. در چنین شرایطی فرصتهای شغلی جدید می تواند شکل بگیرد.
سوم، اهمیت دوباره بخش کشاورزی مدرن و امنیت غذایی. در بسیاری از کشورها پس از بحرانهای جهانی، توجه به کشاورزی پیشرفته، گلخانهای، صنایع غذایی و زنجیرههای تأمین غذایی افزایش یافته است. این حوزه میتواند هم در مناطق روستایی استان های مختلف ایران و هم در صنایع وابسته فرصتهای شغلی تازه ایجاد کند.
چهارم، گسترش مشاغل خدماتی نوین. تجربه کشورهای در حال توسعه نشان میدهد با رشد شهرنشینی و فناوری، بخش خدمات سهم بیشتری از اشتغال را به خود اختصاص میدهد. گردشگری، سلامت، آموزش آنلاین، حملونقل هوشمند و خدمات مالی دیجیتال از جمله حوزههایی هستند که معمولاً در چنین دورههایی رشد میکنند. کشور ما هم به ویژه در عرصه گردشگری پتانسیل های زیادی دارد.
پنجم، تغییر ماهیت مهارتهای مورد نیاز بازار کار. یکی از ویژگیهای دورههای تحول اقتصادی این است که تقاضا برای مهارتهای ترکیبی افزایش مییابد؛ یعنی مهارتهایی که فناوری، مدیریت و خلاقیت را با هم ترکیب میکنند. بنابراین نظام آموزشی و مهارتی کشورها معمولاً تحت فشار قرار میگیرد تا خود را با نیازهای جدید بازار کار تطبیق دهد. بر این اساس، تاسیس رشته های دانشگاهی بین رشته ای به ویژه در تحصیلات تکمیلی می تواند مد نظر باشد.
در مجموع، پیشبینی میشود در دوره سازندگی جدید در ایران، اشتغال بیشتر به سمت ترکیبی از سه بخش اصلی حرکت کند: پروژههای زیرساختی برای ایجاد رونق اولیه اقتصادی، اقتصاد دانشبنیان برای رشد بلندمدت، و خدمات پیشرفته برای جذب بخش بزرگی از نیروی کار. موفقیت چنین الگویی تا حد زیادی به کیفیت سیاستگذاری اقتصادی، سرمایهگذاری در آموزش مهارتها و توانایی جذب سرمایه و فناوری بستگی دارد.

RSS
برچسب:
نویسنده: بنیامین رادمنش