
روزنامه اعتماد / دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵، شماره ۶۳۴۰/ صفحه اول/ فرهنگ
دکتر علی میرزامحمدی
سال 1376 ایده ای درباره عروض شعر فارسی به ذهنم رسید. من مطالعه عروض را خارج از رشته دانشگاهی ام به واسطه علاقه همزمانم به شعر و ریاضیات و کنجکاوی در آن پیگیری می کردم. همیشه احساس می کردم وزن شعر صرفا مجموعه ای از اصطلاحات قدیمی و قواعد حفظ کردنی نیست؛ نظمی ریاضی و تکرارهای منظم قابل سنجشی پشت آن نهفته است. کتابی کوچک بر پایه همین ایده تدوین کردم و حتی مجوز چاپ هم گرفتم، اما هرگز منتشر نشد. برای ارزیابی و کمک به چاپ، نسخه ای از آن را به کمیته پژوهشی یکی از دانشگاه ها سپردم. روزی که برای شنیدن نتیجه به اتاق انتظار کمیته رفته بودم، یکی از استادان فیزیک (عضو کمیته پژوهشی) مرا فراخواند و با لحنی مهربان اما ناامیدکننده گفت: «پسرم، از ایده تو هیچ کس سر درنمی آورد!» همان جمله برایم حکم پایان داشت. طرحم را همراه با نوشته ها در قفسه کتاب ها، میان کارهای ناتمام و آرزوهای رهاشده گذاشتم. سال ها گذشت تا خبری خواندم که نشان می داد فردی به کمک هوش مصنوعی توانسته است یک مساله قدیمی و پیچیده ریاضی را حل کند. این بار، ابزاری داشتم که شاید می فهمید چه می گویم. ایده ام را برای هوش مصنوعی شرح دادم و اتفاق عجیبی افتاد: هوش مصنوعی فهمید. او نه تنها منظورم را درک کرد، بلکه با نگاهی تحلیلی آن را پرورش داد و پیشنهادهای بکری ارایه کرد. در خلال این گفت وگو، نکته درخشانی عیان شد: برخی الگوهای مشهور عروضی وقتی به زبان عددی تبدیل می شوند، با اعداد اولی مانند 3، 5، 7، 11 و 13 متناظر می گردند. البته هوش مصنوعی هوشمندانه تاکید کرد که این ارتباط، هر چند زیبا و جذاب است، فعلا یک مشاهده آماری است و تا تبدیل شدن به قانونی قطعی، به پژوهش های جدی تری نیاز دارد. همین برخورد برایم ارزشمند بود. هوش مصنوعی فقط مرا تایید نکرد، بلکه ایده را جدی گرفت و در عین حال مرز میان یک مشاهده جالب و یک ادعای علمی را یادآوری کرد.
این دقیقا همان چیزی بود که سال ها پیش به آن نیاز داشتم: کسی یا چیزی که ایده را بفهمد، اما بی دلیل شیفته آن نشود. من پس از سال ها دیدم ایده ای که روزی در قفسه کتاب هایم خاموش مانده بود، هنوز می تواند زنده شود؛ نه به عنوان یک ادعای قطعی، بلکه به عنوان یک مسیر تازه برای فکر کردن. شاید آن استاد فیزیک در سال 1376 حق داشت. شاید آن روز، ایده من برای دیگران روشن نبود. شاید ابزار و فضای لازم برای فهم آن فراهم نبود. اما امروز، در گفت وگو با هوش مصنوعی، همان ایده دوباره جان گرفت.
اگر امروز بخواهم آن فکر قدیمی را ساده بیان کنم، می گویم: شاید بتوان عروض فارسی را با زبانی روشن تر توضیح داد؛ زبانی که هم به سنت شعر فارسی وفادار باشد و هم از نظم ریاضی و الگوهای موسیقایی کمک بگیرد. شاید بتوان وزن شعر را نه فقط حفظ کرد، بلکه دید، سنجید، مقایسه کرد و بهتر آموزش داد. این همان چیزی بود که سی سال پیش در ذهنم جوانه زد. آن روز کسی از آن سر درنیاورد. اما امروز می توانم با لبخند بگویم: هوش مصنوعی فهمید!
حاصل گفت وگو و همفکری من با هوش مصنوعی خلق ایده هایی جدیدی است که آخرین آنها کنکاش در وزن شعر شاملویی براساس ایده اولیه است. کنکاشی که نشان می دهد برخلاف تصور، شعر شاملویی دارای وزن است اما وزن آن عروضی نیست؛ شاملو از طریق افزایش تعداد مصوت های بلند در واحد زمان، وزن و صلابت ایجاد می کند. این یک «نظم آماری» است نه «نظم تکراری». با این همه، من دیگر فرصت و انرژی لازم برای پرورش دادن این ایده را ندارم، اما باور دارم جوانان و علاقه مندان به زبان و شعر فارسی می توانند آن را دقیق تر بررسی کنند و شاید به عنوان یک پژوهش تازه و سودمند به ثمر برسانند. این تجربه برای من فقط بازگشت یک ایده قدیمی نبود؛ یادآوری این نکته نیز بود که هوش مصنوعی، اگر درست شناخته و درست به کار گرفته شود، می تواند در فهم، پرورش و سامان دادن ایده ها نقشی جدی داشته باشد. از همین رو، به گمان من، آموزش استفاده درست، مسوولانه و خلاقانه از هوش مصنوعی باید از مدرسه آغاز شود و در دانشگاه ها به شکلی جدی تر ادامه یابد. نسل آینده باید بیاموزد که هوش مصنوعی جای فکر کردن را نمی گیرد، بلکه می تواند ابزار نیرومندی برای بهتر فکر کردن باشد. همچنین توسعه طرح ها و پژوهش های مبتنی بر هوش مصنوعی در کشور ما باید در اولویت قرار گیرد؛ نه فقط در علوم فنی و مهندسی، بلکه در زبان، ادبیات، آموزش، هنر، پزشکی، صنعت و همه حوزه هایی که به اندیشه، خلاقیت و حل مساله نیاز دارند. اگر چنین فرصتی را جدی بگیریم، شاید بسیاری از ایده هایی که سال ها در قفسه ها مانده اند، دوباره جان بگیرند.

RSS
برچسب:
نویسنده: بنیامین رادمنش